۱۳۸۸ اردیبهشت ۶, یکشنبه

شیر خدا و رستم دستانم آرزوست.....

چند وقت پيش يكي ازم خواست فكر كنم !
فكر كنم كه هدفم از دوستي با اون شخص چيه ؟ بعدشم گفت چه سودي از اين دوستي به من مي رسه يا نه به اون مي رسه ؟؟
هيچ وقت اينجوري به قضيه نگا نكرده بودم !! سود يا ضرر؟؟
پيام بازرگاني : اونجا رو به ياد بياريد كه بعد از كليپ داداش سيا يه آقايي مي آد مي گه : "بعضي از دوستا عين قطار شهر بازي مي مونن آدم از بودن با اونا فقط لذت مي بره "
ولي نه آخه قطار شهر بازي هم سود داره واسه آدم اونم اينه كه حداقل برا چندين ساعت سرت به همون قطاره گرمه پس باز يه سودي داره!!(اين اولين چيزي بود كه همون لحظه به نظرم اومد)
كلا آدم حسابگري بودن خيلي خوبه به قول همون دوست اگه كاري،رابطه اي نمي دونم هر كاري كه يه نفر انجامش مي ده منفعت نداشته باشه به درد نمي خوره ،ولي من زياد موافق اين قضيه نيستم به نظر من احساسات آدما خيلي بيشتر از اينا ارزش داره كه بر اساس سود يا زيان بشه رو اون قيمت گذاشت هر چند خيلي وقتا هم نمي توني بي تفاوت ازش رد بشي!!
خيلي فكر كردم به اينكه يه دوستي چه هدفي مي تونه داشته باشه خيلي چيزا هم به ذهنم اومد ولي تو همه اونا،همه اون هدفا جايي براي دوستي نبود چون همش مي شد يه جور تجارت ،تجارتي كه كالاي اون احساسات يه نفر بود!
نمي دونم این ره که ما می رویم به ترکستان است یا هندوستان !!!به هر حال ، به نظر من اگه يكي نمي تونه سبب ترقي من بشه شايد من بتونم پله ي پرش اون باشم !
بگذريم ، نيچه يه جايي مي گه : « زيستن براي هيچ ملتي شيرين نيست،مگر آنكه مرز ارزش هايش را باز شناسد » !!!!!