۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۴, دوشنبه

چه نويسم؟!

هر چي فكر كردم در مورد چي بنوسم چيزي به ذهنم نيومد ، گفتم ننويسم باز هم نشد ، ياد نوشته اي از عين القضات همداني افتادم كه چند وقت پيش خوندم ، گفتم شما هم بخونيد!! ..................
عين القضات مي گه:
«هر چه مي نويسم پنداري دلم خوش نيست و بيشتر آنچه در اين روزها نبشتم همه آن است كه يقين ندانم كه نبشتن بهتر است يا نا نبشتن .
اي دوست! نه هر چه درست است و صواب بود ، روا بود كه بگويند ... و نبايد كه در بحري افكنم خود را كه ساحلش پديد نبود، و چيزها نويسم بي «خود» كه چون وا«خود» آيم بر آن پشيمان باشم و رنجور.
اي دوست مي ترسم...و جاي ترس دارد ...از مكر سرنوشت...
حقا و به حرمت دوستي ،كه نمي دانم كه اين كه مي نويسم راه سعادت است كه مي روم يا راه شقاوت؟
و حقا ، كه نمي دانم كه اين نبشتنم طاعت است يا معصيت؟
كاشكي كه يكبارگي نادان شدمي تا از خود خلاصي يافتمي !
چون در حركت و سكون چيزي نويسم ،رنجور شوم از آن به غايت!
و چون در معاملت راه خدا چيزي نويسم ، هم رنجور شوم!
چون احوال عاشقان نويسم نشايد،
چون احوال عاقلان نويسم ، هم نشايد،
و هر چه نويسم ، هم نشايد،
و اگر هيچ ننويسم هم نشايد،
واگر گويم نشايد،
و اگر خاموش گردم هم نشايد،
و اگر اين وا گويم نشايد و اگر وا نگويم هم نشايد....
و اگر خاموش شوم هم نشايد.........»

راستي جمعه كنكور كارشناسي ارشد دارم دعا كنيد كه قبول بشم!!!!

۲ نظر:

محقق گفت...

سلام
و اگر خاموش شوم نشاید ...

Sina گفت...

کلا باید نشاید شدن تا خلاصی یابیدن از نبشتن و ننبشتن هر ان چه نشاید در ای زندگی @$%%#@ شده.