سنت و تجديد راه خود نمودند **** مرد جان به لب رسيده را چه نامند
امروز بعد از مدتها رفتيم تو دل طبيعت ، يعني اينكه رفتيم كوه ، با ابولفضل و ممد رفته بوديم! جاي شما خالي ، خوش گذشت!!
ولي الان كه دارم اينو مي نويسم خيلي دلم گرفته ، يعني خيلي خيلي:
اولاندش كه جواب كنكور ارشد و اعلام كردن و با اينكه خودم صد در صد مطمئن بودم كه قبول نمي شم ولي بازم حالم گرفته شد !!(تاكيد مي كنم خودم مي دونستم قبول نمي شم ولي..)
دوماندش فردا كارآموزيم تموم مي شه (نه اينكه كارآموزيم تموم مي شه حالم گرفته باشه ها نه ) ناراحتم از اينكه چند ماه ديگه بايد خدمت مقدس سربازي باشم وقتي به همين خدمت مقدس فكر مي كنم كل موهاي تنم سيخ مي شه (مثل همين الان)
سوماندش كلا زندگي دانشجوقي من داره تموم مي شه ، راستش تموم شدن دانشگاه يعني تازه اول آواره گي من ،يعني زندان ابوقريب ، يعني گوانتانومو!! اصلا حالم خوب نيست!!
چارومندش سرما خوردم بد جوري ، گلوم هم درد مي كنه بازم بد جوري!!
پنجمندش چند هفته اي بود داشتم زبان كار مي كردم ، مي خواستم تو اين تابستونه حداقلش چند تا لغت ياد بگيرم، ولي ديگه حوصله هيچي و ندارم حتي زبان خودمو، حرفاي خودمو، چه برسه به يه زبان ديگه اونم از نوع خارجيش !!!
ششمندش كل سيماي سه تارمو كندم ،( مي خواستم بشكنمش ولي...) چون فقط به اون زورم رسيد!! ديگه از پس خودمم بر نمي آم ، چه برسه به اينكه .....!!!
همه دارن بهم زور ميگن ،حتي خواهر كوچولوي شش ساله ام !!!
دستم به هيچ كاري نمي ره، پام كه اصلا راه نمي ره ، يعني راه رفتن كه مي ره ولي نمي دونه كجا داره مي ره ، چرا داره مي ره !! اصلا چرا بايد بره!
هفتمندش اصلا حالم خوب نيست بازم حالم خوب نيست!!
اين عكسايي كه امروز گرفتم! همون موقع كه رفتم تو دل طبيعت ، جاي شما خالي ، خوش گذشت اما..........
ولي الان كه دارم اينو مي نويسم خيلي دلم گرفته ، يعني خيلي خيلي:
اولاندش كه جواب كنكور ارشد و اعلام كردن و با اينكه خودم صد در صد مطمئن بودم كه قبول نمي شم ولي بازم حالم گرفته شد !!(تاكيد مي كنم خودم مي دونستم قبول نمي شم ولي..)
دوماندش فردا كارآموزيم تموم مي شه (نه اينكه كارآموزيم تموم مي شه حالم گرفته باشه ها نه ) ناراحتم از اينكه چند ماه ديگه بايد خدمت مقدس سربازي باشم وقتي به همين خدمت مقدس فكر مي كنم كل موهاي تنم سيخ مي شه (مثل همين الان)
سوماندش كلا زندگي دانشجوقي من داره تموم مي شه ، راستش تموم شدن دانشگاه يعني تازه اول آواره گي من ،يعني زندان ابوقريب ، يعني گوانتانومو!! اصلا حالم خوب نيست!!
چارومندش سرما خوردم بد جوري ، گلوم هم درد مي كنه بازم بد جوري!!
پنجمندش چند هفته اي بود داشتم زبان كار مي كردم ، مي خواستم تو اين تابستونه حداقلش چند تا لغت ياد بگيرم، ولي ديگه حوصله هيچي و ندارم حتي زبان خودمو، حرفاي خودمو، چه برسه به يه زبان ديگه اونم از نوع خارجيش !!!
ششمندش كل سيماي سه تارمو كندم ،( مي خواستم بشكنمش ولي...) چون فقط به اون زورم رسيد!! ديگه از پس خودمم بر نمي آم ، چه برسه به اينكه .....!!!
همه دارن بهم زور ميگن ،حتي خواهر كوچولوي شش ساله ام !!!
دستم به هيچ كاري نمي ره، پام كه اصلا راه نمي ره ، يعني راه رفتن كه مي ره ولي نمي دونه كجا داره مي ره ، چرا داره مي ره !! اصلا چرا بايد بره!
هفتمندش اصلا حالم خوب نيست بازم حالم خوب نيست!!
اين عكسايي كه امروز گرفتم! همون موقع كه رفتم تو دل طبيعت ، جاي شما خالي ، خوش گذشت اما..........


۳ نظر:
ای هادی جان به لب رسیده، بابا عجب ولایتی دارین شما(: غصه ی خدمت رو نخور. تو قانون جدید می تونی تا یه مدت زیادی بعد از فراغت از تحصیل خودت رو معرفی نکنی.ایشالا برای سال دیگه خودت رو آماده می کنی. منم برا ارشدآماده نبودم. رقابتم که خفن ولی خدا بزرگه (:
سلام الان اگه از ارشد ننویسم یعنی بی کلاسی ؟
یعنی ...
ای بابا ابو غریب با ابو قریب برای ما فرقی نمی کنه
پس من که بعد از چند هزارسال دارم فارق التحصیل می شمچی باید بگم
اگخه ولایت من یا سینا اینا یه همچین جایی داشت که کلمونو میشکستیم از بس ...
ای بابا این نیز بگذرد
راستی اگه همدان بودیم بازم احتمالا که چه عرض کنم حتما می اومدیم خونه شما و کلی بحث انتخاباتی می کردیم و آخرش هم جک می گفتیم
پند تا شعر برای نامزدا گفتم بیا و ببیت
mohagegy.blogspot.com
avvalan kodomo bavar konim neveshteha ya harfhato sanian age to mogheeate man ya amsale man bodi chi mikardi???? az to in bi sabri baeede?
ارسال یک نظر