هي دارم اين بيت و زير لبم تكرار مي كنم :« از هر طرف كه رفتم جز حيرتم نيفزود، از هر طرف ....»!
نمي دونم درست در موقعي اي كه اميدوار بودم ، اميدوار به خيلي چيزا ، اميدوار به خيلي كسا،اميدوار ..، بازم مثل همه چيزايي،همه ي كارايي، همه ي .... كه مي خواستم و نشد مي گم حتما سرنوشت اين بوده، تقدير اين بوده ، حتما به صلاح نبوده و...!! بگذريم!!
راستش نمي خوام شروع كنم و بگم حالم خوب نيست و سر در گممو و از اين حرفا ، چون مي دونم اونقدر از اين حرفا زدم و نوشتم كه حال خودمم به هم مي خوره چه برسه به كسي كه اينارو مي خونه .........
اينارو نو شتم صرفا براي اينكه بعد از مدتها چيزي نوشته باشم همين وگر نه .....
راستش نمي دونم اگه اين نقطه چينا نبودن يا اگه اين نقطه ها نبودن ، به جاي اين همه حرفهاي نگفته و نداشته چي مي خواستم بگم و بنويسم ولي باز مي نويسم ........................ شما بخونيد همه ي حرفايي كه مي خوام بگمو نميگم شايد به خاطر ترسي كه از اين حرفا دارم!!
شما بخونيد همه ي اون حر فايي كه ندارم و نمي گم!!!
شما بخونيد همه ي اون حرفايي كه گفتنشون جرات مي خواد و من ندارم
بخونيد فقط ................................................................................................
نمي دونم درست در موقعي اي كه اميدوار بودم ، اميدوار به خيلي چيزا ، اميدوار به خيلي كسا،اميدوار ..، بازم مثل همه چيزايي،همه ي كارايي، همه ي .... كه مي خواستم و نشد مي گم حتما سرنوشت اين بوده، تقدير اين بوده ، حتما به صلاح نبوده و...!! بگذريم!!
راستش نمي خوام شروع كنم و بگم حالم خوب نيست و سر در گممو و از اين حرفا ، چون مي دونم اونقدر از اين حرفا زدم و نوشتم كه حال خودمم به هم مي خوره چه برسه به كسي كه اينارو مي خونه .........
اينارو نو شتم صرفا براي اينكه بعد از مدتها چيزي نوشته باشم همين وگر نه .....
راستش نمي دونم اگه اين نقطه چينا نبودن يا اگه اين نقطه ها نبودن ، به جاي اين همه حرفهاي نگفته و نداشته چي مي خواستم بگم و بنويسم ولي باز مي نويسم ........................ شما بخونيد همه ي حرفايي كه مي خوام بگمو نميگم شايد به خاطر ترسي كه از اين حرفا دارم!!
شما بخونيد همه ي اون حر فايي كه ندارم و نمي گم!!!
شما بخونيد همه ي اون حرفايي كه گفتنشون جرات مي خواد و من ندارم
بخونيد فقط ................................................................................................
خانه ام آتش گرفته ست ، آتشي جانسوز
هر طرف مي سوزد اين آتش
پرده ها و فرشها را ، تارشان با پود
من به هر سو مي دوم گريان،
در لهيب آتش پر دود
وز ميان خنده هايم ، تلخ،و خروش گريه ام، ناشاد،
از درون خسته ي سوزان ،
مي كنم فرياد! اي فرياد!
....
هر طرف مي سوزد اين آتش
پرده ها و فرشها را ، تارشان با پود
من به هر سو مي دوم گريان،
در لهيب آتش پر دود
وز ميان خنده هايم ، تلخ،و خروش گريه ام، ناشاد،
از درون خسته ي سوزان ،
مي كنم فرياد! اي فرياد!
....
پ ن1: هر موقع كه حرف از تقدير و سرنوشت مي شه پاي دل وقلوه و جيگرو عشخخخخو LOVE و از اين جور چيزا مي آد وسط ولي من شديدا ارتباط با اين اقلام و اجسام و ارواح و اوراد را به هر طريق ممكن رد مي كنم !!!!!!!!!
پ ن 2: هفته ي پيش دفترچه ي خدمتمو قرستادم! تازه دو تا هم واكسن زدم كه پدرمو در آورده از همون موقع تا الان!!!!!!!!
پ ن 2: هفته ي پيش دفترچه ي خدمتمو قرستادم! تازه دو تا هم واكسن زدم كه پدرمو در آورده از همون موقع تا الان!!!!!!!!
۳ نظر:
یواش یواش داری داری قاطی میکنی چه خبرته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سلام ،
حال همه ما خوب است
ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور
که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند
بااین همه عمری اگر باقی باشد
طوری از کنار زندگی می گذرم
که نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد و
نه این دل ناماندگار بی درمان
تا یادم نرفته است بنویسم
حوالی خوابهای ما سال پربارانی بود
.
.
.
.
.
نه ریرا جان
نامه ام باید کوتاه باشد
ساده باشد
بی حرفی از ابهام و آئینه ،
ازنو برایت می نویسم
حال همه ماخوب است
اما تو باورنکن.
سلام
نیستی
اصلا معلوم هست کجایی ؟
دلم برات تنگ شده جونم
راستی سربازی ؟؟؟؟؟؟؟
ارسال یک نظر