۱۳۸۹ آذر ۱۴, یکشنبه

تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن!

زمان زیادی می گذشت! و حالا  زمان زیادی طول می کشد پاک کردن آن همه خاطره، آن همه با هم بودن(آن همه بودن)، آنهمه خواستن!
می دانم نمی شود فراموش کرد آن همه حضور را، آن همه.... ، آن همه ....! اما این را خوب می دانم که کمرنگ می شوی ، کم رنگ می شو د همه آن خاطره ها! کمرنگ می شوند همه آن بودن ها و کمرنگ تر خواهند شد همه آن .......!
زمان همه چیز را می برد ، حتی خاطرات را!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
این روزها خیلی وقت ها دلم تنگ می شود، حتی در شلوغ ترین زمانها و مکانهای زندگیم! به یک جا خیره می شوم و می گویم یادش به خیر ! همین!!!!!
با خودم گفتم حذر از عشق ندانم!سفر از پیش تو هرگز نتوانم، نتوانم ، نتوانم ! ولی .......................
می دونی آدمها می آن و می رن ولی همیشه یه گوشه ای از زندگی آدما رو از آن خودشون می کنن که همیشه جای اونهاست! که پاک نمی شه ! که جایگزین نمی شه!
بگذریم.................

۴ نظر:

همکلاسی (ناشناس) گفت...

...دل به کف عشق هر آنکس سپرد
جان به در از وادی محنت نبرد...

هدیه گفت...

سلام. وب لاگت خیلی جالب بود! خیلی به دل میشینه. آنچه از دل براید لاجرم بر دل نشیند. هدیه

هادی گفت...

مرسی هدیه خانوم! شما لطف دارین.

a.z گفت...

جایگزین نمی شه!